یک شرکت دانش بنیان کارمندان خود را از میان معتادانی که به تازگی ترک کرده اند انتخاب میکند.
روایتی از تلاش های کارگران هپکو برای نجات کارخانه و حضور به موقع شهید رئیسی به عنوان رئییس دستگاه قضا در روند بررسی پرونده و حل مشکلات است.
روایت تصویری از اعتراضات کارگری اراک است و روایتی از مشکلات کارگرانی که در پی خصوصی شدن کارخانههای بزرگ مثل هپکو از بین رفتند و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی فراوانی به وجود آمد
سه تن از دانش اموزان دبیرستانی دخترانه، برای برگزاری تظاهرات خیابانی فراخوان داده اند.
دو خلبان ایرانی برای نجات مردمی که در محاصره داعش قرار گرفته اند به شهر تدمر اعزام می شوند، ولی موانع سختی مقابل آنهاست.
این مستند روایتگر تاریخچه و قدرت سییتم های راداری و پدافندی جمهوری اسلامی ایران و دستاوردهای کم نظیر آن می پردازد.
داستان یک هولوکاست است اما نه در قرن بیستم و نه برای پاکسازی نسل یهود، هولوکاستی که در آن پیروان عیسی در آتش خشم حکام وابسته به یهود می سوزند...
گاهی در زندگی در موقعیت هایی قرارمیگیری که بالاتر از اهمیت مرگ و زندگی شخصی است. گاهی مرگ وزندگی یک کشور در گرو تصمیم توست. از میدان ندا می آید، هرکس بترسد زودتر می میرد...حال ببینیم چطور غیرت بر قدرت نظامی چیره میشود.
خلاصه: دکتر «طاهره لباف» پزشک زنان و زایمان که به دلیل شرکت در اعتصابات دانشجویی در زمان دانشجویی دوبار از دانشگاه اخراج شدند. تحصیلات خود را در دانشگاه پزشکی اهواز ادامه داده، به دلیل فعالیت های سیاسی، تحت بازجویی ساواک قرار گرفته و به دلیل تحت تعقیب بودن، با همسر خود به خارج از کشور سفر کرده و در بحبوحه ی انقلاب به ایران مراجعت می کند
گروه جهادی حسنا برای جلوگیری از سقط کودکان به شناسایی خانواده ها در خطر سقط می پردازند ....
یک پزشک زنان و زایمان متوجه بارداری خود میشود و در دوراهی سقط جنین یا نگهداری فرزند خود قرار می گیرد.
سربازی یکی از شیرین ترین و پر خاطره ترین دوران هر مرد به حساب می آید که اولش پشیمان از رفتن به خدمت و انتهایش تمایلی به خارج شدن از محل خدمت را ندارد، حالا خدا نکند اتفاق مهمی مانند پخش فوتبال تیم ملی در زمان پست نگهبانی سربازها بخورد که خدا می داند چه لحظات شیرینی در آسایشگاه رقم می خورد...
شیدا که دختری جوان است ؛ در یک شرکت پخش رنگ مشغول به کار است . شیدا بر اساس اتفاقی در پارک با پسری به نام شاهین آشنا می شود و روایتی عاشقانه بین این دو شکل می گیرد ؛ اما . . .
دختر سیل زده ای به همراه برادر ناتنی اش از خانه رانده می شود و سفر اسرارآمیز آنها با پرنده های مهاجر، طبیعت و فن آوری پیوند می خورد.
داستان آن درباره نوجوانی به نام داود است که در یک هنرستان تحصیل می کند. پدرش کارگر کارخانه پارچه بافی است و با تعطیلی کارخانه پدر بیکار می شود. این موضوع شرایط خانواده را دچار تغییر می کند.
رفتار و شوخیهای فرشته، دانشجوی باهوش رشتهٔ ادبیات، موجب سوء تفاهم برای مسئولان دانشکده میشود. آنها او را از تحصیل معلق میکنند. برادرش عباس، که به کار با کامپیوتر علاقه دارد، به او توصیه میکند که کاری پیدا کند. فرشته در یک شرکت انتشاراتی مشغول به کار میشود و عباس یک آدم آهنی به نام مبارک میسازد تا در کارهای خانه به او کمک کند ....
یک کارگردان بعد از سال ها از آمریکا برگشته تا نخستین فیلم خود را بسازد. هنرپیشه اول مرد فیلم بر اثر سانحه ای نمی تواند به کارش ادامه دهد. فیلم باید به موقع به جشنواره برسد و کارگردان بعد از جستجوی بسیار، فروشنده دوره گردی را پیدا می کند که شباهت زیاد...
علی، معلم جوان به یکی از روستاهای پرت افتاده ی سیستان می رود تا با یاری اهالی در آن جا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرک خان ، قاچاقچی شروری که مخالف با سواد شدن اهالی است، رو به رو می شود...
معلمی با همسر و فرزندش در یکی از روستاهای حومه ی تهران زندگی می کند. او به سختی موفق می شود خانه ای در بلندی تپه ای بسازد اما به زودی متوجه می شود که همسرش از بیماری کلیه رنج می برد و درشرف مرگ است. تمام اقدامات او، به دلیل وضع نامساعد مالی، برای همسر بیمارش بی نتیجه می ماند تا این که مادر یکی از شاگردانش که به نظر می رسد دانش آموز بی انضباطی است بدون اطلاع معلم به بیمارستان می رود و یکی از کلیه هایش را به همسر معلم اهدا می کند.
سینا، جوانی جنوبی، برای یافتن یک شغل مناسب به تهران می آید و به لیلا نامزدش قول می دهد پس از آن که کارش رونق گرفت به زادگاهش، خرمشهر بازگردد. سینا در کارخانه مرد پولداری به نام فرجامی کار می کند و به زودی به دلیل صداقت و پشتکارش پیشرفت میکند...
مردی به نام یعقوب برای پشتیبانی از شاگرد یک قهوه خانه به نام جمیل درگیر ماجرایی می شود که در آن جمیل با ضربات چاقو زخمی می گردد و یعقوب او را به بیمارستان می رساند اما دیگر خیلی دیر شده است. ستوان عزیز تازه، تا پیدا شدن قاتل اصلی، یعقوب را باز داشت و به زندان منتقل می کند. بعد از گذشت ده سال، یعقوب در پی عفو عمومی آزاد می شود و به دنبال پسرش یوسف، شهر را زیر پا می گذارد و در می یابد که ستوان عزیز تازه که حالا سرگرد شده بعد از مرگ مادر یعقوب، سرپرستی یوسف پسر خردسال او را به عهده گرفته است و حالا از یعقوب می خواهد که شهر را ترک کند. ولی در یک درگیری بین نیروی انتظامی و ندیم سرکرده ی قاچاقچیان یوسف به گروگان گرفته می شود. همسر سرگرد عزیز، یعقوب را از ماجرا مطلع می سازد و یعقوب وارد ماجرا شده و پس از درگیری با ندیم، یوسف را آزاد می سازد و خود کشته می شود و یوسف هم هرگز مطلع نمی شود که یعقوب پدر واقعی اش بوده است.
اختلاف دیدگاه 2 نسل قدیم و جدید پیرامون مشکلات خانواده و تاثیر جامعه بر جوانان امروزی محور این فیلم را شکل میدهد.
یکی بود، یکی دیگه هم بود. اونم یه آقای دزدی بود که می خواست از یه خونه ای دزدی کنه... ولی کاش این خونه رو برای دزدی انتخاب نمی کرد.
رحمان مهاجر شهرستانی، در تهران با فریدون که کارش قاچاق فیلم های ویدیوئی است آشنا می شود فریدون که ناراحتی قلبی دارد، از اشتیاق رحمان برای جستجوی شغلی مناسب و همچنین از سادگی اش سوء استفاده می کند.
نظرات
در حال بارگذاری...